معرفی  هنر مندان   افغان

 

 

خرابات زاده ی آواره
استاد حسين بخش  غزالسرا وکلاسيک خوان  شناخته شده

 

ففففضل الرحيم رحيم

 

در فضائي گرم ،ريتم ها و ميلودي هاي موسيقي گذر خواجه خوردک  خرابات  کابل ودر آغوش  خانواده ئ فرزانه مرد موسيقي کشور ما استاد رحيم بخش فقيد کودکي  ديده به جهان گشود ، سال 1338 خورشيدي مصادف است  به سال تولد فرزند استاد رحيم بخش که استاد فقيد فرزندش را حسين بخش  ناميد.حسين بخش از همان  آغازين لحظات  زندگي آرامش را از لابلاي  نواي تار هاو پرده هاي روحنواز و ضرب هاي  موزون يافته بود ودر ميان  قيل و قال د لنشين  اين مهد موسيقي پا به پاي  زمان  ايستادن  و راه رفتن  را آموخت.هنوز ده سال بيش نداشت که روزي  با کودکان  مصروف بازي بود که استاد رحيم بخش متوجه شد که حسين بخش  در جريان بازي  با کودکان  درس  هاي  را که استاد به شاگردانش  آموزش ميدهد، خيلي  ماهرانه  زمزمه و تکرار مي کند  .دل استاد از داشتن  استعداد  سر شار  فرزندش  ذوق مي زند  و اورا نزد خود مي طلبد و برايش مي گويد:حسين بخش بگو راگ بهاک چيست؟ حسين بخش  راگ  بهاک  را  طوري که استاد به  شاگردانش  تدريس کرده بود ، تشريح وآنرا زمزمه مي کند.استادرحيم بخش  حسين بخش را در کنار برادرش سليم بخش ودر قطار شاگردانش  به آموزش موسيقي فرا مي خواند.بد ين صورت از ده سالگي  پيش پدر که از فرهيخته گان  موسيقي است زانو مي زند.حسين بخش  در کنار  فراگيري مبادي موسيقي از پدر بزرگوارش دامن  آموزش  را از چنگ اش رها  نمي کند  تحصيلات  ابتدائي  را در مکتب  ابتدائي بيهقي و تحصيلات ثانوئي را در ليسه حبيبيه  به پايان مي برد.سالها مي گذردحسين بخش با برادرش سليم بخش  راز ها ونياز هاي  زير وبم ها ،سور و   لي ها و راگ  ها را  از استاد  رحيم بخش در کنار  ساير  شاگردنش  مي آموزند اما جرئت  اجراي  آهنگها  را  در برابر پدرش نداشتند. روز از روز ها مقارن سالهاي 1350 خورشيدي کاکا ي حسين بخش  استاد عظيم بخش نزد  نزد استاد رحيم بخش  آمده مي گويد:محفل عروسي يکي از شاگردانم  است ،آواز خوانان و نوازندگاني  زيادي از خرابات  در اين محفل  عروسي  مي خواند ند و مي نوازند،اگر اجازه دهيد تا حسين بخش و سليم بخش  نيز آهنگ  هاي  کلاسيک شان را در اين محفل اجرا کنند. استاد موافقه نمي کند و مي گويد: هنوز  وقت اجراي  آهنگهاي   آنها در برابر  يک اجتماع از شنوندگان دور است. ولي استاد  اعظيم بخش  اسرار مي ورزد  تا اينکه  استاد رحيم بخش  به اشتراک انها موافقه  مي کند. در آن شب عروسي هر دو برادر حسين بخش و سليم بخش  آنچه  در گنجينه  ئ  احساس ظريف از اندوخته هاي  ترنم  موسيقي  در خود  از  فرزانه مرد  موسيقي استاد رحيم بخش  دارند ،حين اجراي  آهنگهاي  کلاسيک نثار مشتاقان موسيقي مي کنند.از همين جاست که  آوازه  استعداد و طنين  صداي دلنشين  اين دو جوان کلاسيک خوان به گوش  مسولان اداره موسيقي  راديو افغانستان مي رسد وبلادرنگ  هردو  راه خود را  به سوي راديو باز مي کنندو اولين آهنگ  کلاسيک  شانرا  که راگ  (براري تودي) نام داشت به شکل دو گانه  اجرا  مي کنند. بايد خاطر نشان ساخت  که حسين بخش و سليم بخش  اولين  کساني بودند به شکل  دو گانه  آهنگهاي کلاسيک  را اجرا کردند.حسين بخش بعد از اتمام دوره تحصيل در ليسه حبيبيه  به صفت کارمند در رياست انکشاف دهات و بعدا" به صفت رهبر آرکستر  کلاسيک در تشکيل راديو افغانستان ايفائي وظيفه  نموده.از سال 1355 خورشيدي  حسين بخش در کنسرت  ها و محافلي  خاص  موسيقي  در داخل و خارج کشور  اشتراک ورزيده  تقدير نامه ها ،جوايز هنري و تقدير نامه هاي نقدي را نصيب خويش ساخته است.در سال 1369 با فاميش رهسپار ديار هند مي شود و در انجا  نيز  علاوه  از تمرين هميشگي  در محافل کنسرت  هاي  بيشماري  دعوت مي شود.در سال 1990 عيسوي  به راديو آل  هنديا و تلويزيون هند غرض ظبط  کردن آهنکهاي  کلاسيک  دعوت  مي شود  و در 1991 عيسوي  از جانب مقامات  دولتي  هندوستان  به لقب استادي  مفتخر  مي شود . در سال  2001 عيسوي از هندوستان به فليند پناهنده مي شود  و به صفت مهاجر  زندگي مي کند .استاد حسين بخش بار ها غرض اجراي بر نامه هاي موسيقي به کشور هاي المان ، سويس  و فليند اشتراک نموده و و ي به اين باور است اگر بتواند  با سرودن آهنکهايش گرد ملا لت غربت  را  از حواس پر يشان  وطندارش   بزدايد  کار بزرگي را انجام داده است .
23/07/2005
فضل الرحيم رحيم

 

 

 

فضل الر حیم رحیم

زندگي همين است

  

    امير جان صبوري شاعر ،آهنگ ساز و آواز خوان خوش صدا وخوش سليقه بعد از يازده سال گوشه گيري از عرصه موسيقي اينک مجددآ با ارايه جديد ترين و ناب ترين  سروده ها و آهنگ هايش براي اهل ذوق وعلاقمندان  هنر ش،گل دسته هاي از شگوفان ترين و قشنگ ترين ساخته هاي هنريش را اهداکرد.امير جان صبوري در سروده هايش از غم دامن گير وطنداراش،از ماتم و مصبيت هاي تحميلي روزگاران تعصب انگيز حاکم بر ميهن اش ، از اميد ها و آرزو هاي پاک انساني  در هم شکسته،از عشق و محبت ،از سادگي ،از صفا ،از خانه هاي گلي به پشت هم چسپيده ،از بي غمي وآرامي،از صندلي ،از دوران کودکي تا جواني و پيري قصه هاي چون کتيبه ئ منقش دارد و با ظرافت هنري ترسيم کرده ودر آميزش ميلودي و ريتم هاي دلنواز چه حکاکانه و ماهرانه روي پرده ها و در لابلاي ضرب ها به آهنگ هاي منظم دلنشين آراسته است که هر شنونده را واميدارد تا دمي  از همه جنجالهاي روز گار خود را فارغ سازد و به نواي دل پذير اين مطرب  پخته کار و هنر نمائي هاي دلکش امير جان  صبوري گوش فرا دهدو در بافت  ماهرانه کلمات و واژه هاي سو چه زبان دري خود را دريابد، بي ترديد که  اگر موسيقي  به شکل پخته و فني نواخته شود و باشعر خوب در آميخته شود با ظرافت هاي هنريش تاثير  پذيري  روان بني آدام  را ميتوان  بعد از شنيدن آن  درک کرد .

    ده آهنگ امير جان صبوري در سي-دي جديدش  که به اهل ذوق و علاقمندان  هنرش عرضه کرده است ،هر آهنگ وهر سروده صبوري  مفاهيم و مزايائي  ويژه خود را دارد. ضرب المثل مشهوروطن است که (دير آيد ، پخته آيد) واقعآ اين ضرب المثل در کار کردهنري امير جان صبوري  مشهود است

 

 

 
از زمزمه های سر پلوان تا مقا م استا دئ
 
موسیقی محلی  در ذات خود بخشی از فر هنگ عا میا نه  و یا فلکلور کشور ما را تشکیل  میدهد که با هما ن ظرافت های فلکلوریک اش  جای برای ماندگاری در جامعه ما داشته ودارد و از جانبی موسیقی محلی کشور ما به شکل خا ص با ز تا ب دهنده ئ زندگی اجتماعی , فر هنگی , احساس , عشق , اخلاق و اعتقادات مردمان  جا معه مابوده که سلسله موسیقی فلکلور در افغانستان از زمانه ها ی دور بدینسو قدامت دارد که در یک کلیمه می توان گفت موسیقی و اواز خوانی در کشور ما قدامت تاریخی دیرینه دارد.تنوع موسیقی محلی در کشور ما هم یک مسله دلچسپ دیگری است که خود غنا مندی فر هنگی این مرزبوم  را جالب و رنگین  تر سا خته است که در مناطق مختلف افغانستان موسیقی محلی به گونه های مختلف و متفاوت چه از نظر الات موسیقی و همچنان از نظر ریتم  ها و میلودی ها  وجود دارد که حین شنیدن بی تردید دل شنونده را گرویده ئ خود می سازد.ولی انچه بسیار جالب است اینکه نو جوانان و جوانان در قرا و قصبا ت سر پلوان در کو چه باغها در مزرعه و کشتزار سر خرمن و کنار چشمه و جویبار اکثرا چاربیتی هاو یا بعضی از اهنگهای محلی را با صدای بلند زمزمه می کنند که بعضا اواز یک تعداد  انقدر دلنشین و روحنواز می باشد بدون انکه وی علاقمندی بیشتر به هنر  اواز خوانی  داشته باشد مردمان محل اورا به  هنر اواز خوانی تر غیب می کنند.یکی از این صاحبان اواز گرم و روحنواز بیلتون است که در سر پلوان و گشتزار وکو چه با غها گاه گاهی اواز می خواندکه سحر جاودئی اواز اش به دلها اهل ذوق چنگ زدو او راکه هشت سال داشت به تشویق با ئی جان هنر اواز خوانی به سوی خود کشاند.ولی در همین سن هشت سالگی بود که غم مرگ پدر به سراغ اش امد و دست پر محبت پدر را از سر اش کوتاه کرد .بیلتون با همه اندوه که از نبود پدر در خود احساس می کرد ولی هیچ گاهی خود را یتیم بار دوش دیگران نساخت اندک  اندک  امیدوار و استوار گام های اش را در راه هنر اواز خوانی به پیش گذاشت تا اینکه نزد استاد دوری لهوگری به صفت شاگرد زانو زد و از ان استادکار اگاه و از تجارب و اندوخته های هنری اش  بهره برد.هنوز  با استاد دوری یکجا بود که اهنگی
د عاشقانو په زرگی لگوی داغونه
ته ورک شی بیلتو نه
را خواند  این  اهنگ انقدر مورد توجه  شنوندگان قرا گرفت  و به اصطلاح گل کرد که حتا  کلیمه  بیلتون  ان اهنگ به نام هنری وی تبدیل گردید از همین جا بود که مومن خان به بیلتون شهرت یافت.بیلتون در سال 1311 خورشیدی در خورد کابل ( چکری ) کابل دیده به جهان گشوده  ولی بیشتر عمرش را در چرخ ولایت لهوگر سپری کرده . در اویل  علاوه از اواز خوانی  ربا ب هم می نواخت وبعد ها به اموختن  طنبور  پرداخت که تا حال حین اواز خوانی همزمان طنبور می نوازد.بیلتون در کنار سلام لهوگری , استاد  دوری و  دیگران  ادامه دهنده ئ سبک خاص موسیقی لهوگری که در واقعیت یک سبک  مستی افرین موسیقی است نتنها در داخل کشور به محافل شادی هموطنانش فر حت و خوشی را به ارمغان می اورد بلکه در سفر های که به خارج از کشورداشته به معرفی  موسیقی محلی وفلکلور کشور ما با درخشش  بی همتا ئ پرداخته است به پاس اینکه یک عمردر راه هنر اواز خوانی مصدر خدمت گردیده است سال پار رسما لقب استادی برایش اعطا گردید بیلتو ن که حالا  شصت و پنچ سال دارد هنوز هم با همان  توانمندی و قوت  اواز  می خواند که سالها قبل می خواند.انچه خیلی ها جالب است ان اینکه اگر بیلتون از نظر سن و سال دیگر جوان نیست اما اواز اش هنوز هم همان تازگی و طراوت سالها قبل را در خود داردوچندان تغیری با بیشتر شدن سن سال  و ی در اواز ش مشهود نیست همانطوریکه  سبک و شیوه  اواز خوانی بیلتون یک سبک و شیوه ئ خاص می باشد حنجره ئ وی نیز استثنائ و خاص است
 
فضل الرحیم رحیم
14/04/2005
بلجیم
 

مطرب پرآوازه ، استقلال طلب و دلاور مردی از مرزوبوم آزادی

مرحوم استاد قاسم

استاد قاسم شخصيت تجدد گری بود که با عشق گرمی که به موسيقی داشت ، در راه اعتلای موسيقی و هنر آوازخوانی گام های استوار ومثبتی برداشت که اين تحرک و تجدد طلبی وی موجبات تحول عميق و ژرف را در شکل و مضمون موسيقی افغانستان به ارمغان اورد.

اگرما به گذشته موسيقی کشور ما دقت کنيم در می يابيم که موسيقی در کشور ما بيشتر به گونه ای تک نوازی رواج داشت ، موسيقی آرکستری آنقدرها مروج نبود.  استاد قاسم با پيگيری تمام در رونق يابی اين سبک کوشيد و با درايد علمی ، مسلکی و تسلط که در هنر موسيقی داشت زمينه های علمی جهش موسيقی افغانستان را به سوی مکتب مرکزی و يا سبک سرتاسر افغانی استقامت داد و در این راه با دايجاد مکتیب خاص موسيقی برای تربيه شاگردان زيادی کمر همت بست که بعد ها هريک از آنها مقام استادی را نصيب خود ساختند.

استاد قاسم نه تنها در هنر آوازخوانی راه خود را در قلوب مردم بازکرد بلکه در استقلال طلبی  و وطن دوستی و دلاوری منحيث يک شخصيت آراسته با همه خصوصيات افغانی بود ، استاد قاسم دراين بيت شيوا کرکتر و خصوصيت ويژه آزادی خواهی و شهامت افغانها را چنين ترکيب و بيان نموده است :

گرندانی غيرت افـــــــــــغانيم

چون به ميدان آمدی می دانيم

آهنگ ها و اشعاری که استاد قاسم درتصنيف آهنگها استفاده کرده است ، همه رنگ و بوی مطبوع آزادی خواهی ووطن دوستی دارد. او که شيفته آزادی و استقلال کشور بود ، بدو هراس در زمان تسلط اختناق استعمار انگليس درکشور اين شعر زيبا که از مفهوم بلند و آراسته گی ببرخوردار است در تنصيف عالی با آواز رسا چنين زمزمه کرد :

زنــــدگی آخر سرآيد بـــــــندگی در کار نيست

بنـــــــدگی گر شرط باشد زندگی درکار نيست

گــــــــرفشار زنــــــدگی آبت کند مسکين مشو

مرد باش ای خسته دل شرمندگی درکار نيست

باحقارت گر ببارد برسرت بـــــــــــــــاران دُر

آسمان رو گو برو بارندگی در کـــــــار نيست

روزی استاد قاسم در دربار امير امان الله غازی آواز ميخواند ، وقتی نماينده انگليس ( دبس ) داخل مجلس شد ، وی هم از استعداد سرشار استاد قاسم با مباهات ياد کرد و از استاد خواست تا برايش نواختن آرمونيه را بياموزاند ، استاد با مهارت خاصی که داشت اولين آهنگی را که برای دبس آموختاند چنين بود :

مکتب ماست ، جای استقلال

سبق ما ، هوای استقلال

دابس نمايند انگليس اين شهر را تکرار می کرد که اين خود تائيد استقلال افغانستان توسط نماينده انگليس بود.

استاد قاسم از خود گنجينه ی رهنمودی هنر به يادگار مانده است و علاوه از آن شهامت و لاوری وی نمونه است برای نسل از افغانها.

استاد در سال 1275 خورشيدی چشم به جهان گشود و در سال 1335 خورشيدی ديده از جهان فروبست.

روانش شاد باد

 

       فضل الرحيم رحيم

 

به ياد بود از استاد رفيق صادق فقيد-1309  -1365 خورشيدي
  اگر به تاريخ  تياتر وهنر تمثيل  در کشور ما نگاه کنيم  در مي يابيم که اين هنر  با انکه  انعکاس  دهند ه احوال جامعه و ترويج  کننده ارزش هاي  انساني است  باعالمي از مشکلات  که فرا راه  آن قرار داشت راه  خود  را در کشو ر ماباز کرد.وبزرگ مرداني  که قافله سالاراني  اين راه بودند  بي گمان با قبول  همه مشقت وجنجال از هيچ نوع  سعي  و تلاش  دريغ  نکردند،تا جاي  تمثيل  را از کوچه ها  و سر کو چه ها  به ستيژ تياتر انتقال  دادند و ستيژ  تياتر را  چون  بستر ارايه  هاي  زنده  و گويائي  با پارچه  هاي تمثيلي  شان که نمايانگر و مظهر حقيقي  هر انچه در جامعه  و ماهول   آن در گذر  بود براي بينينده گان  جالب و دلپذير ساختن  وتياتر وهنر تمثيل  را جان تازه  بخشيدند.انها  بدستور ذوق وقريحه  اي که داشتند بنام عواطف  دروني  خويش  معجزه کردند واز عهده ئ سخت ترين ازمايشات  روزگار  موفقانه  سر بدراوردند ،در همين جاست که ياد بود از اين بزرگ مردان  نه تنها يک عنعنه ئ پسنديده  ونيکو است بلکه  اداي احترام  در برابر  آن خدمات شايسته ئ است  که در اثر  تلاش  انها  انجام  شده است . به هين ارتباط ياد بود و بزرگ داشت  از شخصيت هنري وفرهنگي  استاد رفيق صادق  که از مسلک مقدس معلمي  تا سرحد  هنر مند  ممتاز  تمثيل وتياتر  راه خدمت  به مردم را پيشه کرد  ،وجيبه وديئني است بر اهل ذوق  وشيفته گاني  هنر وادب .استاد رفيق صادق  از همان آوان نو جواني  (مقارن1320خورشيدي)راه تمثيل و تياتر را پيش گرفت، زمانيکه  به صفت معلم  در مرستون اجراي  وظيفه ميکرد علاوه از ان  به رهنمائي  کودکان  مرستون در عرصه ئ هنر  تمثيل  همت  گماشت ودر اين راه چه صادقانه و مصمم و با باوري  متين  پيش  رفت به همين دليل  ميتوان  استاد رفيق صادق  را بنيان  گذار  تياتر کودکان  ويکي از شخصيت هاي  اساس گذار  تياتر ناميد.استاد رفيق صادق در سال  1327 خورشيدي  اهتمام  مجله ئ برگ  سبز  را که نشر يه  مرستون  بود  عهده دار شد  .او نه تنها  در هنر تمثيل  چهره ئي بارزي بود بلکه  در عرصه ئ  قلم  هم چهره دست  بود،ازسال 1329  تا 1365 خورشيدي ،شش اثر بزرگ ، پانزده اثر  يک پرده ئي ،سي اوپرت براي کودکان ،پيش از دوصد راديودرام  وداستان دنباله دار ، پارچه هاي تمثيلي  براي راديو  و تلويزيون نوشته است .استاد در بيشتر از چهارده هزار  پارچه تمثيلي خورد وبزرگ در راديو ، تلويزيون وستيژ نقش  بازي نموده است و در اکثر  اين نمايشات از چهره هاي مرکزي نمايش  بوده است،مادرمادران، در پاي درفش ،پايان عشق ،نيرنگ،ناجي، فيزيوتراپي، خنجر، امتحان عجيب،راز خوشبختي، گاليله،گنهکاران بيگناه، شنل، شبي که صداي زنگ ها شنيده ميشد،طبيب اجباري،سلطا ن محمودغزنوي، سکندر کبير،نقش رستم در داستانهاي  شاهنامه از جمله  نقش هاي است  که مظهر بر جسته ئي از خلا قيت وابتکار  استاد صادق را به نمايش مي گيرد.استاد رفيق صادق مردي بود  صميمي ،انچه  شخصيت او بهتر جلوه ميداد  همانا محبت،صداقت ،بيان سريع  و اعتما د بر نفس بود به همين دليل او مقبول  دلهاي مردم واقع گرديد .وي علاوه از مصروفيت هنر تمثيل مسووليت هاي دولتي  هم داشته ،زماني  سمت مدير  پوهني نداري ،زينب  ننداري، کابل ننداري ،تياتر پشتو،تياتر خيبر، مديريت درام ،داستان و ديالوگ راديو را  در سالهاي  مختلف به عهده داشت. به پاس همين خدمات اش بود که  در سال 1343مستحق  مدال طلا ودر سال 1352  خورشيدي لقب  استاد  از جانب وزارت اطلاعات وکلتور برايش  داده شد.انچه  در شکل  گيري شخصيت  ادبي،هنري وفرهنگي  استاد صادق  نقش  برازنده دارد چهل سال  خدمت بلاوقفه ئي  او در عرصه هنر تمثيل  تياتر است که بي گمان  در غناي هنر  تمثيل  نقش ارزنده ئي داشته ،که او را  به  نام ئ ماندگاري  مبدل ساخته است. روح اش شاد باد.
                فضل الرحيم رحيم
 

 

 

16/04/2005

 

فلم"ابرها " به نمايش گذاشته شد

ک
ندز
آژانس خبرى پژواک ، ٣٠ حوت

فلم هنری جنگى، عشقى ، تراژيدى و کميدى افغانی ( ابرها ) محصول جیحون فلـم که به گفته مسوولين آن، بيانگر ظلم طالبان بر مردم و خاطرات تلخ مردم ولايات شمال ميباشد، برای اولین بار در سینمـــای ولایت تخار به تاريخهاى ٢٨ و ٢٩ حوت به نمایش گذاشته شد .

فلم از گرفتارى هيروى فلم در وقت عروسى اش با دختر، توسط طالبان در شهر مزار شريف آغاز ميشود . دختر با برادر خود از محفل عروسى موفق به فرار ميگردد، و هيرو بعد از شکنجه و تعذ يب زياد، قادر ميشود که از چنگ طالبان فرار و ازطريق درياى آمو خود را به دختر فلم در ازبکستان برساند.
در اين فلم ، نيروهاى دولتى ولايات شمال با طالبان جنگيده و طالبان را سرکوب ميکنند.
سه مرد افغان و يک زن افغان و يک دختر ازبکستانى در نقش دختر ، در اين فلم نقش محورى بازى کرده اند.
به گفته محمد صدیق عابدی هيرو، کارگردان ، ، پرودیوسر ومسؤول جیحون فلم درین فلــم بیش از صد ها رأس اسپ ، صدها عراده وسایط و صد ها تن از نیروی نظامی دولتی ولایات بلخ و جوزجان به کار برده شده است .
عابدى به پژواک گفت: (( اين فلم از برخورد خشن طالبان و قتل عام مردم توسط طالبان در ولايات تخار، بلخ، جوزجان و سرپُل حکايت مينمايد.))
اما به گفته وى ، در اين فلم کدام قوم و محل خاصى نشاندهى نشده است ، بلکه عموماً برخورد ظالمانه طالبان را در مقابل مردم انعکاس يافته است.
کارگردان اين فلم علاوه کرد که این فلم به مصرف حدود پنجصد هزار دالرامریکایی از ساخته های خودش و با همکـاری تخنیکی ستدیوی ازبیک تیلی فلم کشور ازبکستان درکمتر ازیکسال تکميل گرديده وبرای اولین بار در شهر تخار به همکاری دفتر مطبوعـاتی و فرهنگی افغان آیینه کندز به نمایش گذاشته شده است.
صديق عابدى ، درحالیکه در خارج از کشور به سر می برد گفت که یگانه انگیزه در ساختمان و سناریوی این فلم از خاطرات گذشته سفرهای او به افغانستان بوده است .
بیش از یکهزار تن از شهریان ولایت تخار برای اخذ تکت و تماشای این فلــم درمقابل یگانه سینمای شهر تخار گرد آمده بودند .
عبدالرحمن ٢٥ساله باشنده دروازه بدخشان شهرتخار میگوید :
(( واقعیت، درین فلم هم خندیدم ، هم گریه کردم و هم لحظاتی را درحیرت و وحشت احساس نمودم ، زیرا سراپا از سرگذشت هر افغان حکایت میکند. ))
اما او از نقش زنان ازبکستانی درین فلم شاکی است و میگوید که اگر بجای آنان زنان افغــانی خود ما کارمیکرد ،دوچند جالبتر و زیباتر میبود .

امابه گفته سردارمحمد سرسبز مسؤول سینمای دولتی ولایت تخار نسبت عدم گنجایش فقـط برای ششصد تن تماشاچی در تایم اول تکت توزیع گردیده و متباقی برای تایم دوم ساعت ٢بعداز ظهر درنظرگرفته شد .
وی قیمت يک قطعه تکت را مبلغ پنجاه افغـانی یاد آور شده وگفت که نصف مبلـغ عاید مجموعی این فلم مربوط ریاست اطلاعات وفرهنگ ولایت تخار و نصف آن مربوط به جیحون فلم میباشد .
قرار است که در ماه آینده این فلـم از طریق یک کمپنی ریلیز و فلمسـازی ترکی در کشـور هــــای اروپایی و امریکایی نمایش داده شود و همچنان درجشنواره های فلمهای هنری افغانی شرکت خواهد کرد .
 

درخشيدن يک ستارۀ سينما

 

ماريناى گلبهارى چهارده ساله، على الرغم آنکه درفلم نخست خويش مورد، ياوه سرائى وتحقيرعدۀ قرارگرفت ، اما با آنهم مقاومت نموده وبه وظيفه خويش بحيث بازيگر فلم متعاهد گرديد.

گزارش سهيلا محسنى خبرنگار آى دبليو پى آر درکابل.

کشف مارينا گلبهارى ، کسيکه فلم او جايزه بين المللى را بدست آورد، شبيه داستان فلمهاى هاليؤود ميباشد.

ماريناهنگام يازده سالگى دربيرون از يک هوتل درشهر کابل، گدائى ميکرد، که توسط صديق برمک يکتن از دايرکتران فلم افغانى شناسائى گرديد.

وى حکايت نمودکه او دريک هوتل سرد که درقسمت مرکزى شهر کابل موقيعت داشت نشسته بود” برمک از من خواست تا دريک فلم اشتراک نمايم، اين يک حالت هيجانى ويک حرکتى بود، خاطرات کشته شدن دوخواهربزرگم که درايام تجاوز روسها توسط يک فير راکت کشته شده بودند، درذهنم خطورميکرد.اين لحظات احساساتى براى من بود، سيل اشک از چشمانم به حرک آغاز نمود، من فکرميکنم که اين بخاطر آن بودکه برمک برايم ، سهمگيرى ( درفلم ) را پيشنهاد نمود.”

مارينا رفته ودرفلم اوسامه بحيث دخترفلم کارنمود، او درين فلم تصوير يک دختردوازده ساله را که جبرزمان غرض معيشت مادرومادرکلانش او را واداشته تا بحيث يک پسر بنام اوسامه درجامعه ظاهرشود، به نمايش گذاشته است، زيرا درزمان سلطه طالبان زنان از کارکرددرخارج از خانه وبيرون شدن ازخانه بدون موجوديت محرم شرعى ، محروم بودند.

اين فلم درسال ٢٠٠٣ جايزه هاى مختلف بين المللى را بشمول سه جايزه Cannes Film Festival ويک جايزه طلائى را بحيث يک فلم لسان خارجى کسب نمود.

کاميابى فلم اسامه، باعث گرديدتا مارينا مصارف تعليمات خويش را تهيه وفاميل خويش را کمک نمايد.

بعد از فلم اسامه ،مارينا دردوفلم وچهارنمايشنامه هاى کوتاه ظاهرگرديده است.

تصميم او مبنى برينکه بطوردوامداربحيث دختراول درفلم ها کارميکند، دريک کشوريکه زندگى هنوز هم تحت سايه زمان طالبان قراردارد، نمايندگى از جسارت وشجاعت وى مينمايد.

مارينا ميگويدکه او هنوز هم بامشکلات هنگفتى از نکته نظر اينکه يک تعداد مردم هنگام گشت وگذاراو درهمسايگى شان به او بديده حقير مينگرند، مواجه است.

وى ميگويد” درابتداء که فلم اسامه درسال ٢٠٠٣ به نمايش گذاشته شد، خيلى بد بود، زيرا پسران جوان خراب بودند، آنها با صداهاى خيلى تحقير آميز(بالايک) صداميزدند، وآن بالاى من تاءثير گذاشته بود، من خيلى افسرده شدم، وقريب بودکه از اشتراکم متاءسف شوم، اما زمانيکه فلم جايزه ها را کسب نمود، من دانستم که من کارخوب انجام داده ام و تدريجاً روحيه ام قويتر شد.”

مارينا درسال ١٩٩٠ بدنيا آمد، و همراى پنج خواهر ودوبرادرخويش دريک منطقه غريب شهر کابل ،جايکه پدر او يک دوکان کست فروشى داشت و آن هم با آمدن طالبان مسدود گرديد، زندگى ميکرد.

بخاطر آنکه درنفقه فاميل خويش کمک کند،او با يکتن از برادرانش درمنطقه مرکزى شهر کابل گدائى ميکرد.

اکنون وضيعت بهبود يافته است، او جوايز نقدى از چندين کشور بشمول ،مبلغ چهارهزار دالر از کشورکوريا، يک هزاردالر از کشورجاپان وپنج هزاردالر از کشورايران که براى خريدن يک خانه دريک منطقه بهتر شهرکابل کافى است، بدست آورد.

مارينا همينطور بکشورتاجکستان جايکه به او کارکردن درفلم هاى زيادى پيشنهاد گرديد ، سفر نمود.

رئيس جمهور افغانستان حامدکرزى او را به قصر رياست جمهور دعوت نمود.او همچنان توسط دوشيزه اول ايالات متحده، لورا بوش بکشور ايالات متحده دعوت گرديد.

وىگفت “ قراربودمن و برادرم درماه نومبر به ايالات متحده سفرنمايم، اما دردقايق اخير آن کنسل شد، آنها گفتند که برادرشما به زبان انگليسى نميداند.”

اکنون مارينا ميخواهد تا آرزوى دومى خويش را دنبال نمايد، وى ميگويد” من ميخواهم تا تحصيلات خويش را به پيش ببرم، ودرآينده يک داکترخوب شوم. من ميخواهم غريبان را طورى کمک نمايم که بامن کمک صورت گرفته بود.”

وى به ادامه افزود” ومن ميخواهم که هنر فلم را نيز به پيش ببرم. زمانيکه اول بار رفتم مضطرب بودم، من هميشه از ملاءها ميترسيدم، زيرا من نميدانستم که آنها بازيگران هستند.تدريجاً خيلى احساس آرامش نمودم، واکنون اين پيشه را دوست دارم، يک روز ميخواهم تا نقش رهبرى را بازى کنم.”

تصميم او يک چند نفر را اندوه گين ساخته است ، وى ميگويد” آنها از پدرم خواستندکه مانع کارمن شود، زيرا آنها ( فلم ) را نميذيرند”

و حتى يکتعداد خويش